عصرنصر

تراوشات ذهنی یک فراری در عصر نصر

عصرنصر

تراوشات ذهنی یک فراری در عصر نصر

آخرین نظرات
  • ۷ فروردين ۹۸، ۱۴:۴۵ - رضا
    سلام :)

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حافظه حسی» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

«منتشر شده در دفترچه سؤالات مرحله اول نهمین دوره المپیاد سواد رسانه‌ای»

علم شناختی و رسانه ارتباط پیچیده‌ای دارند و رسانه‌ها نقشی اساسی در شکل دادن به شناخت انسان ایفا می‌کنند. رسانه‌ها، در همه اشکال آن - از چاپ سنتی گرفته تا پلتفرم‌های دیجیتال - به بخشی جدایی ناپذیر از نحوه دریافت، پردازش و درک اطلاعات تبدیل شده‌اند. این قرارگرفتن مداوم در معرض محتوای رسانه‌ای عمیقاً بر عملکردهای شناختی ما تأثیر می‌گذارد و نحوه درک، تفسیر و تعامل ما با جهان اطراف را تغییر می‌دهد.

اول آنکه رسانه‌ها به‌عنوان مجرای اصلی برای انتشار اطلاعات عمل می‌کنند. اطلاعات سنگ بنای شناخت است. بدون آن، توانایی ما برای یادگیری، استدلال، و تصمیم‌گیری به‌شدت سلب می‌شود. رسانه‌ها مخزن وسیعی از داده‌ها و دانش را فراهم می‌کنند و افراد را قادر می‌سازد تا به دیدگاه‌ها و حقایق بی‌شماری دسترسی داشته باشند. این هجوم اطلاعات، فرایندهای شناختی را تحریک می‌کند و به ما امکان می‌دهد ایده‌های جدیدی شکل دهیم و بینش عمیق‌تری در مورد موضوعات مختلف به دست آوریم.

علاوه بر این، زبان و گفتمان مورد استفاده در رسانه‌ها تأثیر قابل‌توجهی بر توانایی‌های شناختی ما دارد. رسانه‌ها سیستم واژگانی ما را شکل می‌دهند. واژگان و عباراتی که ما استفاده می‌کنیم و می‌فهمیم. این به نوبه خود بر فرایندهای فکری و سبک‌های ارتباطی ما تأثیر می‌گذارد. به‌عنوان‌مثال، رواج برخی از کلمات یا عبارات در رسانه‌ها می‌تواند گفتمان عمومی را شکل دهد، الگوهای فکری جمعی را هدایت کند و در نهایت بر نحوه درک و تعامل ما با مفاهیم مختلف تأثیر بگذارد.

علاوه بر این، رسانه‌ها نقش مهمی در تعریف هنجارها و ارزش‌های اجتماعی، از جمله مفاهیم خوب و بد، درست و غلط ایفا می‌کنند. رسانه‌ها با ارائه مداوم دیدگاه‌ها یا معیارهای اخلاقی خاص می‌توانند بر نظام ارزشی ما تأثیر بگذارند. شناخت ما از جهان از طریق این ارزش‌های آموخته شده فیلتر می‌شود و بر قضاوت‌ها و تصمیمات ما تأثیر می‌گذارد. برای مثال، قرارگرفتن مکرر در معرض تصاویر رسانه‌ای خاص می‌تواند درک ما از مسائل اجتماعی را تغییر دهد و چارچوب‌های اخلاقی ما را شکل دهد.

علاوه بر این، قرارگرفتن در معرض رسانه‌ها می‌تواند ساختار مغز ما را به دلیل انعطاف‌پذیری عصبی – توانایی مغز برای سازماندهی مجدد خود با ایجاد اتصالات عصبی جدید – از نظر فیزیکی تغییر دهد. درگیری مداوم با انواع خاصی از محتوای رسانه می‌تواند مسیرهای عصبی خاصی را تقویت کند و در نتیجه نحوه پردازش اطلاعات را در مغز شکل دهد. این سازگاری ساختاری بر عملکردهای شناختی؛ مانند حافظه، توجه و توانایی‌های حل مسئله تأثیر می‌گذارد و در نهایت بر نحوه درک و فهم ما از پدیده‌های مختلف تأثیر می‌گذارد.

در نتیجه، تأثیر رسانه‌ها بر شناخت انسان عمیق و چندوجهی است. این بر نحوه دریافت و پردازش اطلاعات تأثیر می‌گذارد، زبان و الگوهای فکری ما را شکل می‌دهد، سیستم‌های ارزشی ما را تعریف می‌کند و حتی مسیرهای عصبی در مغز ما را تغییر می‌دهد. به‌این‌ترتیب، رسانه‌ها نقش مهمی در شکل‌دادن به شناخت ما از جهان دارند و بر اهمیت مصرف آگاهانه و ارزیابی انتقادی محتوای رسانه تأکید می‌کنند. درک این تأثیرات برای ایجاد دیدگاهی دقیق‌تر در مورد تعامل بین رسانه و شناخت ضروری است.

 

  • ۰
  • ۰

«منتشر شده در دفترچه سؤالات مرحله اول هشتمین دوره المپیاد سواد رسانه‌ای» 

کلیشه‌سازی به تکرار مداوم نحوه خاصی از بازنمایی از یک پدیده یا گروه اجتماعی در طول زمان توسط رسانه‌ها اشاره می‌شود که نحوه شناخت مخاطبان از آن پدیده یا گروه اجتماعی را در یک قالب محدود می‌کند. کلیشه تأثیر مهمی در قضاوت و تصمیم‌گیری ما نسبت به افراد و اتفاقات پیرامون ما دارد.

کلیشه سازی در رسانه به کمک ابزارهای برانگیختن احساسات و تکرار انجام می شود. وقتی بارها و بارها به شکل خاصی یک پدیده یا گروه اجتماعی بازنمایی می‌شود که احساسات مشخصی را برمی‌انگیزد، به مرور در مخاطب این رویکرد شکل می‌گیرد که این پدیده یا گروه اجتماعی، مترادف و همسان با این شکل خاص از بازنمایی و این احساس درونی است. این تکرار مداوم منجر به تعمیم می‌شود به این معنا که آن شکل خاص از بازنمایی و احساسات ناشی از آن به تعامل افراد با پدیده‌ها یا گروه‌های اجتماعی کلیشه‌سازی شده در دنیای واقعی شکل می‌دهد.

اما باید در نظر داشته باشیم که کلیشه امری منفی یا مثبت نیست بلکه یک ابزار مورد نیاز برای مغز است. رسانه‌ها می‌توانند از کلیشه‌سازی استفاده کنند چون این قابلیت در مغز انسان وجود دارد و این قابلیت ابزاری کاربردی برای کارکرد بهتر مغز است. مغز برای انجام امور خود به انرژی بالایی نیاز دارد و همواره به دنبال راهی برای کاهش انرژی مورد نیاز خود است. وقتی یک پدیده بارها و بارها به یک شکل تکرار شود و نتایج خاصی را به دنبال دارد، مغز این را به یک مدل تبدیل می‌کند و روی دادن آن پدیده را با حصول نتیجه پیوند می‌زند. به این طریق انرژی مورد نیاز برای فکر کردن به شیوه‌های مختلف روی‌دادن پدیده و یا نتایج مختلف حاصل از آن ذخیره می‌شود. و مغز برای انجام امور دیگر انرژی خواهد داشت.

هر بار در مواجهه با یک پدیده و یا فرد، اطلاعات دریافتی از طریق حواس به حافظه حسی منتقل می‌شوند و در صورتی که به آنها توجه کنیم، این اطلاعات به حافظه کاری یا همان حافظه کوتاه مدت ما وارد می‌شوند. حافظه کاری حجم اندکی دارد و به صورت همزمان امکان توجه به اطلاعات زیادی وجود ندارد و همینطور به راحتی اطلاعات دریافتی بعدی که توجه ما را به خود جلب می‌کنند جایگزین اطلاعات قبلی می‌شوند. اگر اطلاعات وارد شده به حافظه کاری مهم باشند و در تصمیم‌گیری و قضاوت بعدی باید مورد استفاده قرار گیرند باید در حافظه بلند مدت ذخیره شوند.

وقتی در حال قضاوت بین چند گزینه هستیم و باید تصمیم‌گیری کنیم، اطلاعات بسیاری درباره‌ی هر گزینه باید مورد توجه باشد اما با توجه به محدودیت حافظه کاری ما نمی توانیم اطلاعات زیادی از هر گزینه را همزمان مورد توجه قرار دهیم به همین خاطر اغلب در تصمیم‌گیری‌های ذهنی، ما نیازمند آن هستیم تا کل اطلاعات متنوع هر گزینه را در مغز خود با یک حس یا مفهوم جایگزین کنیم. در واقع ما در زمان تصمیم‌گیری تنها به یک مفهوم یا حس خود در مورد گزینه‌ها توجه می‌کنیم. به تعبیری ما برای تصمیم‌گیری به یک قالب برای خلاصه کردن اطلاعات نیازمندیم و رسانه‌ها یکی از منابع ایجاد ناخودآگاه این قالب‌ها به روش کلیشه‌سازی هستند.